<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>تا بامداد غزل</title>
<link>http://tabamdad.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 18 Dec 2009 20:54:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>مصیبت زده</title>
<link>http://tabamdad.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;بسم الرب الشهداء و الصدیقین&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;    دل من نه مرد آن است که با غمت بسازد ... نمی رسم ... نمی شود ... می خواستم اما ... ای کاش ها ... مثل مردم عامه نباش ها ... یعنی دعوت نامه یی در کار نیست ... یعنی امسال حواس شان به تو ... نه که نبوده ... من و تو نبوده ایم ... یعنی نگاه کن به زمین های خشکسالی ما ... یعنی امسال خبری از غزل نیست ... یعنی سرم درد می کند ... یعنی لایق اش نیستم ... &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;     بیا برای این روز هایمان آه بکشیم ... بیا اول برای خودمان گریه کنیم ... برای مصیبت هایی که بر سر امام زمان مان آورده ایم ... کمی خودمان را لعنت کنیم ... بیا سیاه پوش دل خودمان باشیم ... که برای خدا نمی زند ... که خدا را نمی پرستیم ... که ادای نماز را هم خوب در نمی آوریم ... که ادای اسلام را هم ... که ادای دین را هم ... که ادای آزادگی را هم ... . که خوب بلدیم حرف بزنیم ... که خوب بلدیم توجیه کنیم ... که فلاسفه ی خوبی هستیم ... که تحریف گران خوبی هستیم ... که دزدهای خوبی هستیم ... . لابد الان منتظری که تعارف تیکه پاره کنم که ... اهمن بله ... من با کس خاصی نیستم ... با خودم هستم ... نه رفیق صفر و یکی من! اتفاقا من با کسان خاصی هستم و با خودم هم هستم . چون هر چه نگاه می کنم &lt;STRONG&gt;خدا&lt;/STRONG&gt; پرست کم می بینم ... غرق شده ایم توی عادت هایی به نام دین ! ... توجیهی به نام زندگی ... کار ... پول ... دانشگاه ... . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;     خیلی وقت است که دارم فکر می کنم بگویم یا نه ... یا لیتنا کنا معک ... به فارسی می شود ای کاش با تو بودم ... اما نه ! خدا را شکر ... خدا را صدهزار مرتبه شکر که با تو نبودم ... خدا را صد هزار مرتبه شکر که در روزگاری که بزرگان دین حکم دادند حج ات را ناتمام رها کرده یی پس خارج شده از دینی با تو نبودم ... که در آن روزها با تو بودن و ماندن سخت بود ... خدا را صد هزار مرتبه شکر که فتنه ی آن روزها را درک نکردم ... هر چقدر فکر می کنم بیشتر به عمق فاجعه پی می برم ... که تو ... که روزهای تو ... که شب های تو ... سخت بود ... و ایمان من ... اصلا نیست که بخواهد مورد آزمایش فتنه قرار گیرد ... &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;***********************************&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پی نوشت : دل من نه مرد آن است که با غمت بسازد ... &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 18 Dec 2009 20:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tabamdad&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>tabamdad</dc:creator>
<guid>http://tabamdad.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>او منم یا منم او یا بود از او منمم</title>
<link>http://tabamdad.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;     خب آدم آهنی هم بود به روغن سوزی می افتاد ... رسما برای خودم هم وقت ندارم ... گاهی وقت ها همه ی کارها گره می خورد ... تو اما نگاه می کردی ام ... سوال های اش خسته ام کرده بود ... راست اش را بگو ... نگاه می کردی ام ؟ ... ناگهان برخواست ... قرآن را برداشت ... خسته بودم ... روز قبل ش روز خوبی نبود ... کارها خوب پیش نرفته بود ... سوره یی که آمد را دوست دارم ... لرزش صدا دست خودم نبود ... حس می کردم روی صندلی نیستم ... تا به تو رسیدم ... می خواستم تو را فریاد بکشم ... لعنت بر این روزهای مرده ی بروکرات ... تو را گریستم اما بدون اشک ... نا محرم بود ... نمی شد ... صدای ضربان قلب ام را به وضوح می شنیدم ... تمام صفحه تمام شد ... دوباره شروع کرد ... من هم ... گاه به لب خند وادارش کردم ... شاید هم او من را ... و اما راجع به کهیعص عارض ام که ... شما لطف داری برادر ... اصلا حاضری گفتم که از روی لیست نگاه ات را برداری ... نگاه ات را برداری یعنی پیدای ام کنی ... خیلی وقت است گم شده ام ... برادر ؟ ... من برادر توام ؟ ... دوست دارم باشم ... ولی نمی دانم تو هم دوست داری ؟ ... اس ام اس های ام را می خواند ... اما من به او چنین اجازه یی نداده ام ... قرار شده است از این به بعد رعایت کند ... من نمی خواستم ... مردد بودن سخت است ... می فهمی ؟ ... می دانم زیادی دارم سخت می نویسم ... اما بیا و خودت با به بفهمی بزن ... سادگی سخت است ... سینه ی آدمی را می ترکاند ... اشک که جای خود دارد ... بابا را دوست دارم ... نمی دانم می داند یا نه ... احتمالا می داند ... از من راضی نیست ... احمق نیستم ... می فهمم ... یارب این نای و نی و ما و من و دم دمه چیست ؟ ... همه ی مشکل از نمی دانم کجا شروع می شود ... بابا سخت است ... بی عرضه نیستم ... زورم نمی رسد ... دو راهی سختی ست ... اگر کسی بخواهد هر دو راه را برود نمی شود ؟ ... نه منظورم این است که هر دو را باهم برود ؟ ... تازه شاید وسط هایش بشود هر سه ... آن وقت احتمالا از هم پاشیده خواهم شد ... خوب است ... دیگر لازم نیست من را تحمل کنی ... می روی و برادری پیدا می کنی که وب نوشته های ش را مردم بفهمند ... برادر ؟ من برادر توام ؟ دوست دارم باشم ... ولی نمی دانم تو هم دوست داری ؟ ... این حرف ها را یک بار دیگر هم گفته بودم ؟ ... نشانه های ات را می بینم ... کور نیستم ... سنگ هم ... وضع را عوض کن ... بتکان ام ...&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;     ****************************&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;پی نوشت : برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر ... &lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 13 Nov 2009 22:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tabamdad&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>tabamdad</dc:creator>
<guid>http://tabamdad.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دل تنگی</title>
<link>http://tabamdad.blogfa.com/post-73.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;     دل ام برای ات تنگ شده است ... صدای نفس هام را ... دلهره را ... زیر لب &quot; یا خافض و یا رافع &quot; گفتن را ... جوشش قطره ی اشک گوشه ی چشم را ... آه را ... دل ام برای ات تنگ شده است ... در این صداهای نجواگر ... صدای تو را می خواهم ... . دل ام برای چشم های ات ... برای عینک ات ... برای گونه های این روزها لاغر شده ات ... دل ام برای همه ات تنگ شده است ... .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;     گاه به سجاده ... به مهر ... به دانه دانه های تسبیح مادر ... به قنوت ... به هق هق های بی سر و صدای شب ... گاه به مقدسات می سپاریم ... گاه به خدا ... که بزرگ تر از آنی ست که ... که می بیند ... که می شنود ... که شفا می دهد ... که ... امن یجیب المضطر اذا دعا و یکشف السوء ... &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;******************************&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پی نوشت : یا طبیب من لا طبیب له ... &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 04 Oct 2009 20:32:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tabamdad&amp;postid=73</comments>
<dc:creator>tabamdad</dc:creator>
<guid>http://tabamdad.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دوست ات دارم</title>
<link>http://tabamdad.blogfa.com/post-72.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;     نگاه می کنی ام ... به طراوت لب هایی خشک ... نگاه می کنی ام ... به نام نفس هایی از جنس تسبیح ... واژه هایی از جنس نور ... اشک هایی از جنس باران ... تو خود می دانی که اگر کم است ... اگر ناقص است ... اگر اصلا نیست ... از سر ضعف است ... نه سرگرانی ... نه استغنا ... که عبد - اگر بپذیری - ذاتا محتاج معبود است ... مهربان من ... روی لب هایم لب خند نقاشی می کند ٬ گرسنگی و تشنگی این روزها ... این نقاشی های عاشقانه ... برای تو ... دوست ات دارم .&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;*************************************&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پی نوشت : &lt;EM&gt;شرمنده ی جانان ز گران جانی خویشم&lt;/EM&gt; ... &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;     &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 25 Aug 2009 23:15:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tabamdad&amp;postid=72</comments>
<dc:creator>tabamdad</dc:creator>
<guid>http://tabamdad.blogfa.com/post-72.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هوای برگشت</title>
<link>http://tabamdad.blogfa.com/post-71.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;     پاک شدن ... وضوی عشق گرفتن ... عاشق شدن ... در هوای تو نفس تازه کردن ... دویدن ... تو را خواستن ... تو را صدا زدن ... سرودن ... غزل غزل اشک ریختن ... چرخیدن ... به زانو افتادن ... به سجده رفتن ... چشم در چشم تو ... من لی غیرک ؟&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;     امروز به من نگاه کردی ... مهربان من ... زیبای من ... محبوب من ... و من تو را نگاه ... چشم در چشم من ... با من سخن گفتی ... و من اشک ... و من هیچ ... یا ستار العیوب ... بر این واژه های اشک بار سخت نگیر ... بگذار با تو بی پرده سخن بگویم ... کسی را جز تو ندارم ... بی کس تر از آن ام که ... حقیر تر از آن ام که ... پست تر از آن ام که ... تهی دست تر از آن ام که ... درمانده تر از آن ام که ... مرا ببخش ... &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;     بر این خرمن نگاه کن ... که با نگاه ات به آتش کشیدی اش ... هوای برگشت هوایی ام کرده است ... استغفرالله ربی من جمیع جرمی و ظلمی و اسرافی علی نفسی و اتوب ... به سوی تو ... الهی و ربی ... من لی غیرک ؟ ... مهربان من ... جز شانه های تو ... جز دست مهربان تو ... جز لب خندهای بی منت تو ... جز عطای بی حد تو ... ما را سر باغ و بوستان نیست ... هر جا که تویی تفرج آن جاست ... &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;     بر این اشک ها ببخش که ... بر این دست ها ببخش که ... بر این واژه ها ببخش که ... بر این قلب ببخش که ... بر این بدن ببخش که ...  یارب ارحم ضعف بدنی ... که تو گواهی بر مجد خود ... و من گواه ام بر حقارت خود ... که الهی ان کنت ذنبی عندک عظیم ... فعفوک اعظم من ذنبی ... که از تو کم نخواهد شد ... که بر حقیری منت گذاری ... که ... الله ولی الذین آمنوا ... &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt; *********************************&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;پی نوشت : لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا الا ما شاء الله ... &lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sat, 11 Jul 2009 20:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tabamdad&amp;postid=71</comments>
<dc:creator>tabamdad</dc:creator>
<guid>http://tabamdad.blogfa.com/post-71.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ندیده ام ات اما </title>
<link>http://tabamdad.blogfa.com/post-70.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;     ندیده ام ات اما ... گاه رد خیالت اقلیم واژه های ام را تسخیر می کند ... ندیده ام ات اما ... گاه عاشقانه های ام با اشک های گرم  ٬ تو را می خواند ... ندیده ام ات اما ... گاه دل از انتهای نیاز می خواندت ... گاه در نخ این فکر فرو می روم که شاید مرا دیده یی ... ندیده ام ات اما ... گاه دوست داشتن ات را با تمام وجود حس می کنم ... گاه ... نه ! همیشه ... &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;     یازده قرن است به انتظار نشسته یی و ما ... یازده قرن است به سیصد و سیزده عاشق می اندیشی و ما ... یازده قرن است در کوچه پس کوچه های این شهر قدم می زنی و ما ... یازده قرن است جمعه ها ندبه می خوانی و ما ... یازده قرن است ... می فهمی رفیق ؟ ... یازده قرن است و ما ... این جا همه من اند ... من بی خیال تو ! ... این جا کسی برای شما ما  نمی شود &lt;SUP&gt;۱&lt;/SUP&gt; ... &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;     امروز هم روزگار غریبی ست نازنین ! ... بیا و ببین چگونه الله اکبر بر سر نیزه کرده اند ... بیا و ببین چگونه یا حسین می گویند و مسجد به آتش می کشند ... می دانی ... چرا بگویم ؟ ... دیده یی و غصه خورده یی ... دیده یی و ... راستی نمازجمعه آمده بودی ... حرف های آسید علی آقا را شنیدی ... واژه هایش ما را کشت ... آقای ما ... مولای ما ... دعا کن برای ما ...      &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۱ : بیتی از رضا جعفری.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;********************************************&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پی نوشت : رجب ... ماه ماه خدا از راه رسید ... این الرجبیون ؟ &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 27 Jun 2009 08:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tabamdad&amp;postid=70</comments>
<dc:creator>tabamdad</dc:creator>
<guid>http://tabamdad.blogfa.com/post-70.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سوز دعای مادرت ... </title>
<link>http://tabamdad.blogfa.com/post-69.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;   &lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;  و لله الحمد ... الله اکبر علی ما هدانا ... و له الشکر علی ما اولانا ... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;     وقتی داشتند تکه های کلام ات را می بریدند ... وقتی داشتند برای ات شجرنامه یی به دروغ می ساختند ... وقتی داشتند شجاعت بی نظیرت در سیاست خارجی را زیر سوال می بردند ... وقتی در خانه های تیمی نقشه ی آشوب های خیابانی ٍ پس از شکست می ریختند ... وقتی از مردم داری ات خجالت می کشیدند ... وقتی از عدالت طلبی ات عصبانی بودند ... وقتی داشتند پیامک های دروغ ارسال می کردند ... خدا ناظر بر اعمال شان بود ... .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;     و خدا ناظر بر اعمال تو بود ... روزی که مادرت بیمار شد ... روزی که دعای پر سوزش در حق مهربانی ات گرفت ... و امروز دنیا شاهد است که سوز دعای مادری دل شکسته ٬ چگونه کانون قدرت و ثروت را به لرزه انداخته ... و امروز دنیا شاهد است که سوز دعای مادری دل شکسته ٬ چگونه تمام معادلات سیاسی را بهم ریخته ... &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;     و تو ... امروز ... همانی که قرآن فرمود : در درگاه ما ثبت شده است ... همانی که از  سوز اشک و دعای نیمه شب سجاده ها برخاسته یی ... همانی که دانه های تسبیح برای ات ذکر گفت ... و تو امروز برگزیده ی مردمی بیدار دلی ... برگزیده ی مردمی که به چیزها &quot; نه &quot; گفتند ... برگزیده ی مردمی که به حقیرانی بزرگ منسب &quot; نه &quot; گفتند ، آنان که گمان می رفت بر ردای ولایت چشم طمع دوخته اند ... آنان که دم از ولایت فقیه می زنند و برای ولایت فقیه نامه ی بی &quot;سلام&quot; و &quot;و السلام&quot; می نگارند ... و تو امروز رییس جمهور ۲۴ میلیونی ایرانی ... &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://alidehghani.persiangig.com/image/ahmadinejhad1.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;*****************************************&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پی نوشت : اذا جاء نصرالله و الفتح ... &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 13 Jun 2009 14:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tabamdad&amp;postid=69</comments>
<dc:creator>tabamdad</dc:creator>
<guid>http://tabamdad.blogfa.com/post-69.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>این جا انتخابات است ... </title>
<link>http://tabamdad.blogfa.com/post-68.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;به گزارش خبرگزاري فارس، قادر طراوت‌پور شاعر برگزيده كنگره بين‌المللي شعر فجر، كنگره جهاني پيامبر اعظم، كنگره سراسري طريق جاويد و كنگره اشكواره حسيني كه تجربه شعرخواني در حضور مقام مقام معظم رهبري را نيز دارد، شعر خود در حمايت از محمود احمدي‌نژاد را به خبرگزاري فارس، ارسال كرده است. &lt;br /&gt;او در اين شعر مي‌گويد: &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;br /&gt;«اينجا انتخابات است &lt;br /&gt;پايگاه مردم سالاري ديني &lt;br /&gt;در وقاحتي بي‌كرانه &lt;br /&gt;مردي را بر صليب مي‌كنند &lt;br /&gt;به جرم اين كه 2 بار به روستاي ما آمده است &lt;br /&gt;و با پيرمردان دست چروكيده روستايي دست داده است &lt;br /&gt;و پيرزنان ايلياتي براي او كل زده‌اند &lt;br /&gt;اينجا انتخابات است &lt;br /&gt;پايگاه بر دار رفتن مردي &lt;br /&gt;كه پرچمي سه رنگ را بر درفش زمين مانده شهدا علم كرده است &lt;br /&gt;اما اسكندران خودي &lt;br /&gt;بر كاكل تخت جمشيد انقلاب &lt;br /&gt;آتش فتنه‌اي مي‌اندازند &lt;br /&gt;تا شعله زلف دختركان نابالغ &lt;br /&gt;از زير روسري‌هاي؟ انقلاب مخملين پريشان كنند &lt;br /&gt;و من شاعر شوم &lt;br /&gt;به دنبال قافيه‌اي براي «غيرت» &lt;br /&gt;تمام فرهنگ لغت‌هاي خاورميانه را بگردم &lt;br /&gt;اينجا انتخابات است &lt;br /&gt;پايگاه پول و پلو و پوستر &lt;br /&gt;«مبل و اتومبيل و موبايل» &lt;br /&gt;همه چيز راه «سبز» و «سياه» ديدن &lt;br /&gt;اينجا تلويزيون است: &lt;br /&gt;بينندگان محترم! &lt;br /&gt;به فيلم سينمايي من توجه فرماييد: &lt;br /&gt;من دلسوز انقلابم &lt;br /&gt;چيز الملتم &lt;br /&gt;مي‌خواهم فرودگاه امام را بين‌المللي كنم &lt;br /&gt;امام چيزهايي به من گفته است &lt;br /&gt;كه جز من هيچ چيز نمي‌فهمد &lt;br /&gt;امام فقط يك روشنفكر بود &lt;br /&gt;اين را فقط من مي‌دانم &lt;br /&gt;همسرم شاهد است &lt;br /&gt;«در كار گلاب و گل حكم ازلي اين بود &lt;br /&gt;و آن شاهد بازاري و اين پرده نشين باشد» &lt;br /&gt;بينندگان محترم: &lt;br /&gt;اي سيدي &lt;br /&gt;كه در جنوب لبنان نواي «انا ابن فاطمه (س)» &lt;br /&gt;«كيست مرا ياري كند» سر مي‌دهد &lt;br /&gt;سيد خودي نيست &lt;br /&gt;منافع ملي را مي‌گويم &lt;br /&gt;چيز را مي‌گويم &lt;br /&gt;غزه خواهر خرمشهر نيست &lt;br /&gt;مقصر اصلي احمدي‌نژاد است &lt;br /&gt;اينجا انتخابات است &lt;br /&gt;ما بايد جهاني شويم &lt;br /&gt;اهل تباني شويم &lt;br /&gt;حتي اگر گاوميش‌هاي جمهوري خواهان &lt;br /&gt;خليج فارس را درو كنند &lt;br /&gt;بايد نمايشگاه نقاشي برپا كنيم &lt;br /&gt;و از گفتگوي تمدن‌ها حرف بزنيم &lt;br /&gt;من معتقدم جانبازان شيميايي را مرخص كنيم &lt;br /&gt;بگذاريد سفارت آلمان نفس عميق بكشد &lt;br /&gt;«بگذاريد كه احساس هوايي بخورد» &lt;br /&gt;جهان تشنه يك گورباچف ديگر است &lt;br /&gt;ما بايد جهاني شويم &lt;br /&gt;هيات دولت چرا به سفرهاي استاني مي‌رود &lt;br /&gt;دولت بايد آدامس بجود &lt;br /&gt;اسب سواري كند &lt;br /&gt;جوك بگويد &lt;br /&gt;تا مردم شاد شوند &lt;br /&gt;دولت بايد پسته بخورد &lt;br /&gt;و شعور ترسيدن از آمريكا را داشته باشد &lt;br /&gt;وزرا در وبلاگ‌هايشان قليان بكشند &lt;br /&gt;به اروپا سفر كنند &lt;br /&gt;كاخ سبز داشته باشند &lt;br /&gt;از پنجره كاخ‌هايشان به مناطق محروم توجه كنند &lt;br /&gt;اينجا انتخابات است &lt;br /&gt;پايگاه بر صليب رفتن مردي &lt;br /&gt;كه صورتش را بر قبر غريب شهدا مي‌گذارد &lt;br /&gt;و چهره‌اش در بندر عباس آفتاب سوز شده است &lt;br /&gt;تا تنگه هرمز &lt;br /&gt;قبول خانوادگي &lt;br /&gt;شيخ زاده‌هاي بادكنكي نشود &lt;br /&gt;و جزاير قشم و كيش &lt;br /&gt;قوم و خودش &lt;br /&gt;رياض و قاهره نباشند &lt;br /&gt;او مي‌داند ناهار بچه‌هاي آقا سيب‌زميني است &lt;br /&gt;و گاهي شلوار بسيجي مي‌پوشد &lt;br /&gt;با هيچ رنگي نمي‌بازد &lt;br /&gt;هيچ رنگي را به بازي نمي‌گيرد &lt;br /&gt;نه سبز است و نه سپيد است و نه قرمز &lt;br /&gt;او سبز است و سپيد است و قرمز است &lt;br /&gt;او «ياوه ياوه ياوه» نمي‌بازد &lt;br /&gt;«كاوه كاوه كاوه» از دختران اين ملت پاسداري مي‌كند &lt;br /&gt;او از نسل كاوه آهنگر است &lt;br /&gt;«من نمي‌دانم چرا همه مي‌گويند اسب حيوان نجيبي است» &lt;br /&gt;نژاد احمدي‌نژاد از چيست؟ &lt;br /&gt;او هم پياله هيچ يك از شيوخ عرب نيست &lt;br /&gt;با توله طلحه‌هاي انقلاب &lt;br /&gt;و آن زبير سيف السلام، شمشير از رو مي‌بندد &lt;br /&gt;اما به هيچ كس فحش نمي‌دهد &lt;br /&gt;هر وقت سرود «وطنم وطنم وطنم» را مي‌شنود &lt;br /&gt;بي‌اختيار اشك مي‌ريزد &lt;br /&gt;و در شام غريبان غزه &lt;br /&gt;خار از پاي كودكان در مي‌آورد &lt;br /&gt;و يتيمان شهدا را در آغوش مي‌گيرد &lt;br /&gt;دلش مي‌خواهد &lt;br /&gt;از علقمه فرات &lt;br /&gt;براي همه سال‌هاي قانا &lt;br /&gt;مشك آبي ببرد &lt;br /&gt;بي‌آن كه به گندم ري لب بزند &lt;br /&gt;من از ميان غوغاي اين رنگ بازان و كبوتر بازان و سياست بازان &lt;br /&gt;صداي هق‌هق رقيه‌اي را مي‌شنوم &lt;br /&gt;كه 14 قرن است در غبار غربت &lt;br /&gt;به دنبال دستان بريده عمويش &lt;br /&gt;از نيل تا فرات گريه مي‌كند &lt;br /&gt;و كسي نيست كه مرهمي بر پهلوي شكسته‌اش باشد &lt;br /&gt;ناله زينبي را مي‌شنوم &lt;br /&gt;كه در خرابه هولوكاست &lt;br /&gt;بازوانش آماج چكمه‌اي آريل شارن است &lt;br /&gt;اما آقاي دلسوز الانقلاب &lt;br /&gt;در دانشگاه تهران &lt;br /&gt;از روشنفكري امام حرف مي‌زند &lt;br /&gt;اينجا انتخابات است &lt;br /&gt;پايگاه بر دار كردن مردي &lt;br /&gt;كه چهره‌اش تكيده است &lt;br /&gt;سيه چرده است و هيچ‌گاه از پله‌كان كاخ اليزه با تمسخر بالا نرفته است &lt;br /&gt;و در گودال يادمان شهداي شلمچه نماز زيارت مي‌خواند &lt;br /&gt;پيشاني بر تربت شهيدان مي‌گذارد &lt;br /&gt;و خون شهدا را كهنه نمي‌داند &lt;br /&gt;و از تهمت خرافه پرستي نمي‌هراسد &lt;br /&gt;من او را در نهج‌البلاغه پيدا كردم &lt;br /&gt;به خاطر غربت مولا &lt;br /&gt;جواب فحش‌ها را نمي‌دهد &lt;br /&gt;جوشن صغير مي‌خواند &lt;br /&gt;او سر به زير است &lt;br /&gt;او سر بلند است &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;***********************************&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;در همین موضوع :&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;a href=&quot;http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8803160631&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ffff00&quot;&gt;دانش جویان ستاره دار&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8803160631&quot;&gt;  &lt;font color=&quot;#ffff00&quot;&gt;سازمان مدیریت&lt;/font&gt;&lt;/a&gt; &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;a href=&quot;http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8803161235&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ffff00&quot;&gt;ابوسفیان ها و آقای سبز &lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8803180209&quot;&gt; &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 255, 0);&quot;&gt;سیاه نمایی آقای سبز درباره ی تورم 1 &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8803180328&quot;&gt; &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 255, 0);&quot;&gt;گزارش مرکز پژوهش های مجلس درباره ی تورم&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;پی نوشت : روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید ... &lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sat, 06 Jun 2009 14:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tabamdad&amp;postid=68</comments>
<dc:creator>tabamdad</dc:creator>
<guid>http://tabamdad.blogfa.com/post-68.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جنگ جمل</title>
<link>http://tabamdad.blogfa.com/post-67.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;     ساعتی از نیمه شب گذشته ... سایت های خبری اما انگار خواب ندارند ... خب حق هم دارند . اتفاق مهمی رخ داد . یک نفر حرف دل خیلی ها را زد ! به همین سادگی ... &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;    سال هاست که حرف های امشب محمود احمدی نژاد سر زبان هاست ... وقتی هم اعتراض می کنیم ، می گویند علیه نظام حرف نزنید ... چه کسی گفته است که شما و آقازاده هایتان مساوی با نظام و نظام مساوی با شماست ؟ ... شنیده ام در پارک ملت ، مردم ، الله اکبر فریاد زده اند ... &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;     گمان کنم یک ماه می شود ... تبلیغات پشت تبلیغات ... چهارشنبه شب ... مناظره را نگاه کنی ها ... توی پارک دانشگاه طرفداران هر کاندیدا ( به جز آقای رضایی ٍ بنده خدا ! )  ستاد انتخاباتی تشکیل داده اند ... امروز توی پارک بودم ... همه به هم  گوش زد می کردند ... مناظره یادت نره ... توی اتوبوس برگشت ... مناظره یادت نره ... &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;     راستی چند نفر این مناظره را نگاه کردند ؟ ... این حرف ها در چه شبی زده شد ! ... شاید اگر محمود احمدی نژاد این حرف ها را در یک سخنرانی بیان می کرد ... یک کلاغ چهل کلاغ ها ... سانسور ها ... و برداشت های سلیقه یی در زمان انتقال خبر باعث کم رنگ شدن آن می شد ... اما ... امشب ... در برابر چشم خیلی ها ... پرونده ی کسی رو شد که بعضی اون رو مساوی نظام و نظام رو مساوی او می دونستن ... راستی ... چرا من هم نمی تونم اسمش رو بیارم ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;     حضرت زهرا (س) در وصیت اش به امیرالمومنین (ع) می فرماید : اگر نمی توانی به وصیتم عمل کنی به زبیر وصیت کنم . و همین زبیر ها و طلحه ها و عایشه ها در برابر وصی پیامبر (ص) ایستاند ... امیرالمومنین (ع) بارها فرمود که این ها از اسلام خارج شده اند ... زمانی صحابه پیامبر (ص) بودند اما امروز ... طعم مال حرام ... &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;*******************************************&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در این زمینه : &lt;A href=&quot;http://raja10.blogfa.com/post-34.aspx&quot;&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt;مقایسه آماری صادرات و واردات در دولت نهم و دولتهای قبل&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در این زمینه : &lt;A href=&quot;http://raja10.blogfa.com/post-32.aspx&quot;&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt;مقایسه عمکرد دولت نهم با دولت های گذشته&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پی نوشت : دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند ؟ ... &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 03 Jun 2009 22:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tabamdad&amp;postid=67</comments>
<dc:creator>tabamdad</dc:creator>
<guid>http://tabamdad.blogfa.com/post-67.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قنوت های اشک بار </title>
<link>http://tabamdad.blogfa.com/post-66.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;     خاک ... دود ... آتش ... دستی بی پیکر ... پیکری بی سر ... و مادری ... نعش دخترک دلبندش را به خاک ... . و خواهری نعش برادر عزیزش را به خاک ... . صدای گلوله تمام شدنی نیست ... هر لحظه دیواری فرو می ریزد و ... نگرانی ... اضطراب ... ترس ... دلهره ... فریاد ... اشک ... . از نیروی کمکی خبری نیست ... &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;     آن روزها تمام شده است ... آن روزهای سخت ... آن روزهای محمد جهان آرا و یاران باوفایش ... آن روزهای بنی صدر و سر ٬ باز زدن از کمک کردن به خرم شهر ... نه ! ببخشید ... خونین شهر ... آن روزها تمام شده است و امروز تاریخ روایت می کند خاک و دود و آتش را ... آن روزها تمام شده است و ... . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;     تو نبودی ... آن روز که پرچم های الله اکبر در کوچه های شهر به اهتزاز در آمد ... آن روز که ایران لب خند زد ... آن روز که دنیا بهت زده به شهرت نگاه کرد ... آن روز که دوستانت خواندند : ممد نبودی ببینی ٬ شهر آزاد گشته ... خون یارانت ٬ پر ثمر گشته ... آن روز که در مسجد جامع نماز جماعت خواندند ... آن روز که سید احمدها در قنوت نماز گریه کردند ... آن روز که خاک شهرت نفس کشید ... &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;********************************************&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پی نوشت : روز و شب زمزمه می کرد غروبی غمبار ... روح خورشید مرو ! بی تو علی می میرد ... &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 23 May 2009 22:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tabamdad&amp;postid=66</comments>
<dc:creator>tabamdad</dc:creator>
<guid>http://tabamdad.blogfa.com/post-66.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
