تبليغاتX
تا بامداد غزل - ندیده ام ات اما

بسم الله الرحمن الرحیم

     ندیده ام ات اما ... گاه رد خیالت اقلیم واژه های ام را تسخیر می کند ... ندیده ام ات اما ... گاه عاشقانه های ام با اشک های گرم  ٬ تو را می خواند ... ندیده ام ات اما ... گاه دل از انتهای نیاز می خواندت ... گاه در نخ این فکر فرو می روم که شاید مرا دیده یی ... ندیده ام ات اما ... گاه دوست داشتن ات را با تمام وجود حس می کنم ... گاه ... نه ! همیشه ...

     یازده قرن است به انتظار نشسته یی و ما ... یازده قرن است به سیصد و سیزده عاشق می اندیشی و ما ... یازده قرن است در کوچه پس کوچه های این شهر قدم می زنی و ما ... یازده قرن است جمعه ها ندبه می خوانی و ما ... یازده قرن است ... می فهمی رفیق ؟ ... یازده قرن است و ما ... این جا همه من اند ... من بی خیال تو ! ... این جا کسی برای شما ما  نمی شود ۱ ...

     امروز هم روزگار غریبی ست نازنین ! ... بیا و ببین چگونه الله اکبر بر سر نیزه کرده اند ... بیا و ببین چگونه یا حسین می گویند و مسجد به آتش می کشند ... می دانی ... چرا بگویم ؟ ... دیده یی و غصه خورده یی ... دیده یی و ... راستی نمازجمعه آمده بودی ... حرف های آسید علی آقا را شنیدی ... واژه هایش ما را کشت ... آقای ما ... مولای ما ... دعا کن برای ما ...     

۱ : بیتی از رضا جعفری.

********************************************

پی نوشت : رجب ... ماه ماه خدا از راه رسید ... این الرجبیون ؟

+ نوشته شده توسط علی دهقانی در شنبه ششم تیر 1388 و ساعت 11:57 |