بسم الرب الشهداء و الصدیقین
دل من نه مرد آن است که با غمت بسازد ... نمی رسم ... نمی شود ... می خواستم اما ... ای کاش ها ... مثل مردم عامه نباش ها ... یعنی دعوت نامه یی در کار نیست ... یعنی امسال حواس شان به تو ... نه که نبوده ... من و تو نبوده ایم ... یعنی نگاه کن به زمین های خشکسالی ما ... یعنی امسال خبری از غزل نیست ... یعنی سرم درد می کند ... یعنی لایق اش نیستم ...
بیا برای این روز هایمان آه بکشیم ... بیا اول برای خودمان گریه کنیم ... برای مصیبت هایی که بر سر امام زمان مان آورده ایم ... کمی خودمان را لعنت کنیم ... بیا سیاه پوش دل خودمان باشیم ... که برای خدا نمی زند ... که خدا را نمی پرستیم ... که ادای نماز را هم خوب در نمی آوریم ... که ادای اسلام را هم ... که ادای دین را هم ... که ادای آزادگی را هم ... . که خوب بلدیم حرف بزنیم ... که خوب بلدیم توجیه کنیم ... که فلاسفه ی خوبی هستیم ... که تحریف گران خوبی هستیم ... که دزدهای خوبی هستیم ... . لابد الان منتظری که تعارف تیکه پاره کنم که ... اهمن بله ... من با کس خاصی نیستم ... با خودم هستم ... نه رفیق صفر و یکی من! اتفاقا من با کسان خاصی هستم و با خودم هم هستم . چون هر چه نگاه می کنم خدا پرست کم می بینم ... غرق شده ایم توی عادت هایی به نام دین ! ... توجیهی به نام زندگی ... کار ... پول ... دانشگاه ... .
خیلی وقت است که دارم فکر می کنم بگویم یا نه ... یا لیتنا کنا معک ... به فارسی می شود ای کاش با تو بودم ... اما نه ! خدا را شکر ... خدا را صدهزار مرتبه شکر که با تو نبودم ... خدا را صد هزار مرتبه شکر که در روزگاری که بزرگان دین حکم دادند حج ات را ناتمام رها کرده یی پس خارج شده از دینی با تو نبودم ... که در آن روزها با تو بودن و ماندن سخت بود ... خدا را صد هزار مرتبه شکر که فتنه ی آن روزها را درک نکردم ... هر چقدر فکر می کنم بیشتر به عمق فاجعه پی می برم ... که تو ... که روزهای تو ... که شب های تو ... سخت بود ... و ایمان من ... اصلا نیست که بخواهد مورد آزمایش فتنه قرار گیرد ...
***********************************
پی نوشت : دل من نه مرد آن است که با غمت بسازد ...



