بسم الله الرحمن الرحیم
دلم رمیده ی لولی وشی ست شور انگیز
دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آمیز
فدای پیرهن چاک ماه رویان باد
هزار جامه ی تقوا و خرقه ی پرهیز
خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد
که تا ز خال تو خاکم شود عبیر آمیز
فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی
بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز
پیاله بر کفنم بند تا سحر گه حشر
به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز
فقیر و خسته به درگاه ات آمدم رحمی
که جز ولای توام نیست هیچ دستاویز
بیا که هاتف میخانه دوش با من گفت
که در مقام رضا باش و از قضا مگریز
میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز!
حالا با توام!!! لولی وش شورانگیز روزگار من! ماهی ها به جز آب چه می دانند؟ تمام زندگی شان آب است. وقتی ماهی از آب جدا شود ٬ روی زمین بیفتد ٬ تازه زمینی که آرام تر از دریاست ٬ شروع می کند به تکان خوردن. ماهی دست و پا ندارد! وگرنه می شد نوشت که به نحو ناجوری دست و پا می زند. تنش به زمین می کوبد. گاهی به اندازه ی طول بدنش از زمین بالاتر می رود و دوباره به زمین می خورد. ستون مهره هایش را خم و راست می کند. مثل فنر از جا می پرد. با سر و دمش به زمین ضربه می زند. به هوا بلند می شود. با شکم روی زمین می افتد و دوباره همین کار را تکرار می کند. اگر حلال گوشت باشد و فلس داشته باشد ٬ در طی این بالا و پایین پریدن ها مقداری از فلس هایش از پوست جدا می شود و روی زمین می ماند البته بعضی ماهی گیرها اشتباه می کنند و روی شکم ماهی سنگ می گذارند تا بالا و پایین نپرد! علم می گوید ماهی به خاطر دور شدن از آب ٬ به دلایل طبیعی ٬ می میرد! اما هر کس یک بار بالا و پایین پریدن ماهی را دیده باشد ٬ تصدیق می کند که ماهی از بی آبی به دلیل طبیعی نمی میرد. ماهی به خاطر آب خودش را می کشد! خشم ٬ عجز ٬ تنهایی ٬ خفه قان٬... این ها لغاتی علمی نیستند. این روزها خیلی ها ماهی های حلال گوشتی شده اند روی زمین! این روزها فلس های خیلی ها برای ات ریخت! لولی وش شور انگیز روزگار من!
+ نوشته شده توسط علی دهقانی در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت
1:53 |