تبليغاتX
تا بامداد غزل

بسم الله الرحمن الرحیم

     پاک شدن ... وضوی عشق گرفتن ... عاشق شدن ... در هوای تو نفس تازه کردن ... دویدن ... تو را خواستن ... تو را صدا زدن ... سرودن ... غزل غزل اشک ریختن ... چرخیدن ... به زانو افتادن ... به سجده رفتن ... چشم در چشم تو ... من لی غیرک ؟

     امروز به من نگاه کردی ... مهربان من ... زیبای من ... محبوب من ... و من تو را نگاه ... چشم در چشم من ... با من سخن گفتی ... و من اشک ... و من هیچ ... یا ستار العیوب ... بر این واژه های اشک بار سخت نگیر ... بگذار با تو بی پرده سخن بگویم ... کسی را جز تو ندارم ... بی کس تر از آن ام که ... حقیر تر از آن ام که ... پست تر از آن ام که ... تهی دست تر از آن ام که ... درمانده تر از آن ام که ... مرا ببخش ...

     بر این خرمن نگاه کن ... که با نگاه ات به آتش کشیدی اش ... هوای برگشت هوایی ام کرده است ... استغفرالله ربی من جمیع جرمی و ظلمی و اسرافی علی نفسی و اتوب ... به سوی تو ... الهی و ربی ... من لی غیرک ؟ ... مهربان من ... جز شانه های تو ... جز دست مهربان تو ... جز لب خندهای بی منت تو ... جز عطای بی حد تو ... ما را سر باغ و بوستان نیست ... هر جا که تویی تفرج آن جاست ...

     بر این اشک ها ببخش که ... بر این دست ها ببخش که ... بر این واژه ها ببخش که ... بر این قلب ببخش که ... بر این بدن ببخش که ...  یارب ارحم ضعف بدنی ... که تو گواهی بر مجد خود ... و من گواه ام بر حقارت خود ... که الهی ان کنت ذنبی عندک عظیم ... فعفوک اعظم من ذنبی ... که از تو کم نخواهد شد ... که بر حقیری منت گذاری ... که ... الله ولی الذین آمنوا ...

 *********************************

پی نوشت : لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا الا ما شاء الله ...

+ نوشته شده توسط علی دهقانی در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 و ساعت 0:8 |

بسم الله الرحمن الرحیم

     ندیده ام ات اما ... گاه رد خیالت اقلیم واژه های ام را تسخیر می کند ... ندیده ام ات اما ... گاه عاشقانه های ام با اشک های گرم  ٬ تو را می خواند ... ندیده ام ات اما ... گاه دل از انتهای نیاز می خواندت ... گاه در نخ این فکر فرو می روم که شاید مرا دیده یی ... ندیده ام ات اما ... گاه دوست داشتن ات را با تمام وجود حس می کنم ... گاه ... نه ! همیشه ...

     یازده قرن است به انتظار نشسته یی و ما ... یازده قرن است به سیصد و سیزده عاشق می اندیشی و ما ... یازده قرن است در کوچه پس کوچه های این شهر قدم می زنی و ما ... یازده قرن است جمعه ها ندبه می خوانی و ما ... یازده قرن است ... می فهمی رفیق ؟ ... یازده قرن است و ما ... این جا همه من اند ... من بی خیال تو ! ... این جا کسی برای شما ما  نمی شود ۱ ...

     امروز هم روزگار غریبی ست نازنین ! ... بیا و ببین چگونه الله اکبر بر سر نیزه کرده اند ... بیا و ببین چگونه یا حسین می گویند و مسجد به آتش می کشند ... می دانی ... چرا بگویم ؟ ... دیده یی و غصه خورده یی ... دیده یی و ... راستی نمازجمعه آمده بودی ... حرف های آسید علی آقا را شنیدی ... واژه هایش ما را کشت ... آقای ما ... مولای ما ... دعا کن برای ما ...     

۱ : بیتی از رضا جعفری.

********************************************

پی نوشت : رجب ... ماه ماه خدا از راه رسید ... این الرجبیون ؟

+ نوشته شده توسط علی دهقانی در شنبه ششم تیر 1388 و ساعت 11:57 |