تبليغاتX
تا بامداد غزل

بسم الله الرحمن الرحیم

قراره این جا غزل انتظار نوشته بشه. فرقی هم نمی کنه از کدوم شاعر. این پست یه غزل از خودم. ان شاءالله برای پست های بعدی غزل های بهتری به دستم برسه.

در این سیاهی مطلق منم سیاه ترین

و می وزد غزلم در هوای آه ترین

مچاله می شوم از فکر رفتن ات برگرد ـ

به بی نهایت شب های بی پناه ترین

در این سیاهی مطلق کسی نمی بوید

شمیم نور تو را ای طلوع ماه ترین!

و آب می شوم از گریه های سنگین ام

که بغض می ترکد در منی که چاه ترین ...

چه ماه های قشنگی از این شبستان رفت

رسیده این غزل امشب به کوره راه ترین ... .

.............................................................................

پی نوشت: شب های قدر ... التماس دعا.

+ نوشته شده توسط علی دهقانی در پنجشنبه بیستم مهر 1385 و ساعت 0:48 |

بسم الله الرحمن الرحیم

در آغاز بدون هیچ مقدمه یی تفالی به حضرت حافظ :

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش

گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند

خواجه آن است که باشد غم خدمت کارش

جای آن ست که خون موج زند در دل لعل

زین تغابن که خزف می شکند بازارش

بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود

این همه قول و غزل تعبیه در منقارش

ای که از کوچه ی معشوقه ی ما می گذری

بر حذر باش که سر می شکند دیوارش

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

صحبت عافیتت گرچه خوش افتاد ای دل

جانب عشق عزیز است فرو مگذارش

صوفی سر خوش از این دست که کج کرد کلاه

به دو جام دگر آشفته شود دستارش

دل حافظ که به دیدار تو خوگر شده بود

ناز پرورده وصال است مجو آزارش

................................................................................

پی نوشت: از رحمان نوازنی ِ عزیز ِ گل و گلاب هم که توی طراحی این وبلاگ کمک ام کرد تشکر می کنم.

+ نوشته شده توسط علی دهقانی در چهارشنبه پنجم مهر 1385 و ساعت 12:3 |