تبليغاتX
تا بامداد غزل

بسم الله الرحمن الرحیم

     خب آدم آهنی هم بود به روغن سوزی می افتاد ... رسما برای خودم هم وقت ندارم ... گاهی وقت ها همه ی کارها گره می خورد ... تو اما نگاه می کردی ام ... سوال های اش خسته ام کرده بود ... راست اش را بگو ... نگاه می کردی ام ؟ ... ناگهان برخواست ... قرآن را برداشت ... خسته بودم ... روز قبل ش روز خوبی نبود ... کارها خوب پیش نرفته بود ... سوره یی که آمد را دوست دارم ... لرزش صدا دست خودم نبود ... حس می کردم روی صندلی نیستم ... تا به تو رسیدم ... می خواستم تو را فریاد بکشم ... لعنت بر این روزهای مرده ی بروکرات ... تو را گریستم اما بدون اشک ... نا محرم بود ... نمی شد ... صدای ضربان قلب ام را به وضوح می شنیدم ... تمام صفحه تمام شد ... دوباره شروع کرد ... من هم ... گاه به لب خند وادارش کردم ... شاید هم او من را ... و اما راجع به کهیعص عارض ام که ... شما لطف داری برادر ... اصلا حاضری گفتم که از روی لیست نگاه ات را برداری ... نگاه ات را برداری یعنی پیدای ام کنی ... خیلی وقت است گم شده ام ... برادر ؟ ... من برادر توام ؟ ... دوست دارم باشم ... ولی نمی دانم تو هم دوست داری ؟ ... اس ام اس های ام را می خواند ... اما من به او چنین اجازه یی نداده ام ... قرار شده است از این به بعد رعایت کند ... من نمی خواستم ... مردد بودن سخت است ... می فهمی ؟ ... می دانم زیادی دارم سخت می نویسم ... اما بیا و خودت با به بفهمی بزن ... سادگی سخت است ... سینه ی آدمی را می ترکاند ... اشک که جای خود دارد ... بابا را دوست دارم ... نمی دانم می داند یا نه ... احتمالا می داند ... از من راضی نیست ... احمق نیستم ... می فهمم ... یارب این نای و نی و ما و من و دم دمه چیست ؟ ... همه ی مشکل از نمی دانم کجا شروع می شود ... بابا سخت است ... بی عرضه نیستم ... زورم نمی رسد ... دو راهی سختی ست ... اگر کسی بخواهد هر دو راه را برود نمی شود ؟ ... نه منظورم این است که هر دو را باهم برود ؟ ... تازه شاید وسط هایش بشود هر سه ... آن وقت احتمالا از هم پاشیده خواهم شد ... خوب است ... دیگر لازم نیست من را تحمل کنی ... می روی و برادری پیدا می کنی که وب نوشته های ش را مردم بفهمند ... برادر ؟ من برادر توام ؟ دوست دارم باشم ... ولی نمی دانم تو هم دوست داری ؟ ... این حرف ها را یک بار دیگر هم گفته بودم ؟ ... نشانه های ات را می بینم ... کور نیستم ... سنگ هم ... وضع را عوض کن ... بتکان ام ...

     ****************************

پی نوشت : برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر ...

+ نوشته شده توسط علی دهقانی در شنبه بیست و سوم آبان 1388 و ساعت 1:36 |

بسم الله الرحمن الرحیم

     دل ام برای ات تنگ شده است ... صدای نفس هام را ... دلهره را ... زیر لب " یا خافض و یا رافع " گفتن را ... جوشش قطره ی اشک گوشه ی چشم را ... آه را ... دل ام برای ات تنگ شده است ... در این صداهای نجواگر ... صدای تو را می خواهم ... . دل ام برای چشم های ات ... برای عینک ات ... برای گونه های این روزها لاغر شده ات ... دل ام برای همه ات تنگ شده است ... .

     گاه به سجاده ... به مهر ... به دانه دانه های تسبیح مادر ... به قنوت ... به هق هق های بی سر و صدای شب ... گاه به مقدسات می سپاریم ... گاه به خدا ... که بزرگ تر از آنی ست که ... که می بیند ... که می شنود ... که شفا می دهد ... که ... امن یجیب المضطر اذا دعا و یکشف السوء ...

******************************

پی نوشت : یا طبیب من لا طبیب له ...

+ نوشته شده توسط علی دهقانی در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 و ساعت 0:3 |

بسم الله الرحمن الرحیم

     نگاه می کنی ام ... به طراوت لب هایی خشک ... نگاه می کنی ام ... به نام نفس هایی از جنس تسبیح ... واژه هایی از جنس نور ... اشک هایی از جنس باران ... تو خود می دانی که اگر کم است ... اگر ناقص است ... اگر اصلا نیست ... از سر ضعف است ... نه سرگرانی ... نه استغنا ... که عبد - اگر بپذیری - ذاتا محتاج معبود است ... مهربان من ... روی لب هایم لب خند نقاشی می کند ٬ گرسنگی و تشنگی این روزها ... این نقاشی های عاشقانه ... برای تو ... دوست ات دارم .

*************************************

پی نوشت : شرمنده ی جانان ز گران جانی خویشم ...

    

+ نوشته شده توسط علی دهقانی در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 و ساعت 2:45 |

بسم الله الرحمن الرحیم

     پاک شدن ... وضوی عشق گرفتن ... عاشق شدن ... در هوای تو نفس تازه کردن ... دویدن ... تو را خواستن ... تو را صدا زدن ... سرودن ... غزل غزل اشک ریختن ... چرخیدن ... به زانو افتادن ... به سجده رفتن ... چشم در چشم تو ... من لی غیرک ؟

     امروز به من نگاه کردی ... مهربان من ... زیبای من ... محبوب من ... و من تو را نگاه ... چشم در چشم من ... با من سخن گفتی ... و من اشک ... و من هیچ ... یا ستار العیوب ... بر این واژه های اشک بار سخت نگیر ... بگذار با تو بی پرده سخن بگویم ... کسی را جز تو ندارم ... بی کس تر از آن ام که ... حقیر تر از آن ام که ... پست تر از آن ام که ... تهی دست تر از آن ام که ... درمانده تر از آن ام که ... مرا ببخش ...

     بر این خرمن نگاه کن ... که با نگاه ات به آتش کشیدی اش ... هوای برگشت هوایی ام کرده است ... استغفرالله ربی من جمیع جرمی و ظلمی و اسرافی علی نفسی و اتوب ... به سوی تو ... الهی و ربی ... من لی غیرک ؟ ... مهربان من ... جز شانه های تو ... جز دست مهربان تو ... جز لب خندهای بی منت تو ... جز عطای بی حد تو ... ما را سر باغ و بوستان نیست ... هر جا که تویی تفرج آن جاست ...

     بر این اشک ها ببخش که ... بر این دست ها ببخش که ... بر این واژه ها ببخش که ... بر این قلب ببخش که ... بر این بدن ببخش که ...  یارب ارحم ضعف بدنی ... که تو گواهی بر مجد خود ... و من گواه ام بر حقارت خود ... که الهی ان کنت ذنبی عندک عظیم ... فعفوک اعظم من ذنبی ... که از تو کم نخواهد شد ... که بر حقیری منت گذاری ... که ... الله ولی الذین آمنوا ...

 *********************************

پی نوشت : لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا الا ما شاء الله ...

+ نوشته شده توسط علی دهقانی در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 و ساعت 0:8 |